تبليغاتX
(آخرین سطر گریه) - وقتش نرسیده است؟

(آخرین سطر گریه)

خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم

 

                  

وقتش نرسیده است کاری بکنی؟

این باغ شکسته را بهاری بکنی؟

چشم همگی به راه ، تا با قدمت

در جان کویر، چشمه جاری بکنی                  

                

گفتند که با بهار می آیی تو

از آن سوی این حصار می آیی تو

هرهفته به دل امیدواری دادیم

این جمعه سر قرار می آیی تو

         

برخیز و چراغ ماه را روشن کن

تاریکی کوره راه را روشن کن

ما منتظر حضور خورشیدی تو

تکلیف شب سیاه را روشن کن

 

          بهمن نشاطی

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت   توسط بهمن و ندا  |