تبليغاتX
(آخرین سطر گریه)

(آخرین سطر گریه)

خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم

 

چند روزي است كه از حال خودم بيخبرم

مي نشينم و به عكس تو فقط مي نگرم

 

ابرهاي همه عالم به دلم خيمه زدند۱

خشك شد خشك همه چشمه ي چشمان ترم

 

عطر لبخند توام م‍‍ژده ي فروردين بود

تو گذشتي و فروريخت همه برگ و برم

 

آسمان يا كه قفس آه ندارد فرقي۲

بي تو امشب كه شكسته همه ي بال و پرم

 

تاب دوري توام نيست اگر مي خواهم ـ

مشتي از خاك مزار تو به منزل ببرم

 

چشمه ي صاف محبت ! من اگر خاموشم

باز ديدار تو را از همه كس تشنه ترم

 

خاطرات تو همه حك شده بر دفتر دل

مرگ من باد و مباد آنكه ز يادت ببرم۳

         "بهمن نشاطي"

۱-ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند(اخوان ثالث)

۲- از دوست شاعرم عليمحمد محمدي

۳-مرگمان باد و مباد آنكه تو را گريه كنيم ( محمدعلي بهمني)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

گاهی وقتها لحظه ها یادآور شمیمی ست فراموش نشدنی.

این غزل هم برای من در این شب ها اینچنین است

 

    چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

    چه جانماز پی اعتکاف بردارد

   علی حقیقت روزست وهیچ جایزنیست

   که در مقابل شب انعطاف بردارد

   دوسوی این کره هریک قلمروی دارد

    نشد جدایی شان ائتلاف  بردارد

شبیه خواب سحرسطحی ست وزودگذر

   کسی که دست ازاین اختلاف بردارد

  دوباره مثل علی زاده می شوداما

  اگر دومرتبه کعبه شکاف بردارد

   اگر به حرمت مولانبود ممکن بود

  خدا زخلق خود امر طواف بردارد

                   غزلی از علیرضا دهقانیان

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

در سینه ات آتش اهورا برپاست

آیینه ی تو برای ما قبله نماست

مامثل کویرتشنه ایم اما تو

درچشمانت تلاطم دریاهاست

لبخند به لب داری بهارآیینی

غمگین درخت های فروردینی

سرسبزی کوچه باغ در دست تو است

یک روز به چشم خویشتن می بینی

 

بهمن نشاطی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  |