چند روزي است كه از حال خودم بيخبرم
مي نشينم و به عكس تو فقط مي نگرم
ابرهاي همه عالم به دلم خيمه زدند۱
خشك شد خشك همه چشمه ي چشمان ترم
عطر لبخند توام مژده ي فروردين بود
تو گذشتي و فروريخت همه برگ و برم
آسمان يا كه قفس آه ندارد فرقي۲
بي تو امشب كه شكسته همه ي بال و پرم
تاب دوري توام نيست اگر مي خواهم ـ
مشتي از خاك مزار تو به منزل ببرم
چشمه ي صاف محبت ! من اگر خاموشم
باز ديدار تو را از همه كس تشنه ترم
خاطرات تو همه حك شده بر دفتر دل
مرگ من باد و مباد آنكه ز يادت ببرم۳
"بهمن نشاطي"
۱-ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند(اخوان ثالث)
۲- از دوست شاعرم عليمحمد محمدي
۳-مرگمان باد و مباد آنكه تو را گريه كنيم ( محمدعلي بهمني)