به گريه گفتمش اينجا بمان بمان بامن
كه بي تو نيست بجز زخم ارغوان بامن
گذشت مثل عبور نسيم از دل باغ
گذشت و ماند شب و وحشت خزان بامن
به دام خويشتن افتاده ام بيا و ببين
چه كرده آهوي آن چشم مهربان بامن
دوباره باد خزان مي وزد چه بايد كرد
كه نيست صبر و توان صنوبران بامن
تو عشق هستي و من مثل سينه ي عاشق
كبوتر از تو و آبي آسمان بامن
به خلوت دلم امشب بيا قدم بگذار
جواب پرسش چشمان اين و آن بامن
این شعر از بهمن نشاطی ست.چراهمه فکر می کردن
شعر بنده ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(نداجلالی)
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت   توسط بهمن و ندا
|
