تبليغاتX
(آخرین سطر گریه)

(آخرین سطر گریه)

خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم

ُ 

چشمهای درشت ، موهای صاف ، پیراهن و کت و کراوات ، شیک و مرتب.

مدتی به عکس خیره شد اما نتوانست به خاطر بیاورد عکسی که لبخند می زند شبیه جوانی اوست

حتی اسمی که گمشده را معرفی می کرد کمکی به او نکرد. نا امید کارتن روز نامه ها ی قدیمی را روی

گاری گذاشت ؛ پولش را پرداخت و   به زور  گاری را هل داد : نون خشکیه !نون خشـ شـ شـ ک !

 

                                              بهمن نشاطی

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

من از نهایت شب حرف می زنم

و از نهایت تاریکی

که بی فــــــــــــروغ نگاهت

در آن گرفتاریم

ابر

بی جواب سلام من رد شد

سرنوشت کویر

جز این نیست

به چشمهای تو می ماند

این شب

که ستارگان من اش حتی

روشن نمی کند

   بهمن نشاطی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت   توسط بهمن و ندا  |