تبليغاتX
(آخرین سطر گریه)

(آخرین سطر گریه)

خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم

 

اولی گفت:اگر من بودم یک لقمه اش می کردم

 

دومی گفت:گربه هم اینقدر خنگ می شه؟ نگاه کن؛

 

از پس یک موش فسقلی برنمی آد

 

اولی گفت:آبروی هرچی گربه است را برده.

 

                       ...

 

بچه خوابش برد و زن تلویزیون را خاموش کرد

 

دو گربه با شکم های فرورفته ، از پشت پنجره دور شدند.

 

                       بهمن نشاطی

....................................................................

     http://www.baraneh81.blogfa.com

 

                            بارانه به روز شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

دوباره عشق رسید و مرا شکوفا کرد

درست وقت معین حضور پیدا کرد

 

مرا که خلوت دلگیر برکه ای بودم

نگاه آبی تو همصدای دریا کرد

 

تو آمدی و دل من ـ پرنده ی غمگین ـ

برای بال گشودن بهانه پیدا کرد

 

گل همیشه بهارم ! نمی توان هرگز

گلی قشنگ تر از تو زجمع منها کرد

 

چگونه می شود آیا زمان دیدارت

نشست و هیچ نگفت و فقط تماشا کرد

 

دوباره عهد مرا و تو را در این شب شوق

بدون هیچ سوالی نگاهت امضا کرد

 

                  بهمن نشاطی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت   توسط بهمن و ندا  |