دره
باآن دهان گنده اش
اتوبوس را
لقمه ای چپ کرد و
مسافران ،همه، خاموش
تنها حمیرا روشن بود
جاده های شمال
محاله یادم بره!
(بهمن)
..............................................................................
بارانه http://www.baraneh81.blogfa.com/
.............................................................................
به روی زندگی ام،لحظه لحظه،سایه افکندی
پر از عطر بهاران می شوم هر وقت می خندی
من و تو مثل دریاییم و ساحل، نه! ولی ساحل-
در آرامش ندارد هیچ با چشمت همانندی
دلم یخ می زند خورشید من! تا پلکهایت را-
برای لحظه ای حتی اگر - ناگاه می بندی
غروبی بود شیرین ، من به امید تو دل بستم
تو هم از آرزوهای خودت یکباره دل کندی
من و شب هر دو باور کرده ایم این را که تنهاییم
مگر ای ماه ! یک شب را به جمع ما بپیوندی
بهارم! باورش سخت است اینکه بی تو خواهد ماند
به روی شاخه ی لبهای من، گنجشک لبخندی
***
مرورت می کنم هربار، بازت تازه می یابم
شبیه شعر مولانا ، مرا از عشق آکندی
(بهمن)
............................................................................................
دلم را
گندم می کارم و
دیدگانم را
جویباری می سازم
دیگر
هیچ کبوتری
بی آب و دانه نخواهد ماند.
(بهمن)
....................................
نگاهی به مجموعه ی شعر " وقتی غزل به منزله ی اعتراض نیست"
چهارشنبه ۳۰/۸/۸۶ - پنج عصر، جلسه ی نقد کتاب در سالن اجتماعات ارشاد گنبد بر گزار شد.موضوع این جلسه نقد دومین مجموعه ی شعر مسلم فدایی به نام ( وقتی غزل به منزله اعتراض نیست )بود..
مسلم فدایی از شاعران نام آشنای دهه ی70 به بعداست.فوق لیسانس صنایع از امیر کبیر تهران ودرحال حاضر مدیر عامل کار خانه ی نئوپان گنبد
کتاب اول شاعر (در چارچوب واژه وکاغذ)بود که به همراه کتاب دوم در سال 81 منتشر شد.ومجموعه سوم شاعر هم در راه است
لذت خوانش شعر های مسلم فدایی بر می گردد به سالها پیش ،مجله جوانان وخلوت انس، که بدون شک چه در آن سالها وچه در حال حاضر مسلم شاعر ی تصویر ساز ونو آوردر غزل بوده وهست.
شعر های مجموعه ی دوم شاعر(مورد نقد)به دو بخش کلاسیک وغیر کلاسیک تقسیم می شود
واز نظر موضوعی شعرهای عاشقانه،فلسفی،اجتماعی ومذهبی شاعر را در بر می گیرد.
.
ویزگی های خاصی در این مجموعه به خصوص غزلها وجود دارد که اجازه نمی دهد مخاطب به راحتی از کنارشان بگذردُُُ؛که در این مجال در حد وسع خویش اشاره ای به آن می شود.
*تصویر سازی های فراوان وزیبا ونازک خیالی های قدم به قدم از بارزترین نشانه های غزلهای این مجموعه می تواند بلشد.
بغل زده است تن لخت عقربکها را
در اوج شهوت رقصی مکرر این دیوار
(آکواریو م آجری)
یک مشت رد پا دم دروازه ریخته
قفلی دهان گشوده ودروازه ریخته
(قران خاک خورده)
غار از حیرت دهان وا کرد مرد را پس داد لاغر شد
(خرماهای نارس)
و.......
*تشبیه سازی ها ی بدیع شاعر
سوی چراغ قوه ی صحرا نوردهاست
اکلیل های رنگی شن روی دامنت
(ظهر مضاعف)
ای صفای بومی یک سطل شیر
سینه ریزت خوشه های سربه زیر
(بزرگ مشرقی)
خورشید مثل زرده ی یک تخم مرغ خام
رقصنده در سپیده ی شیر و شراب ها
(رقص شهاب ها)
درخت شب چه شبی بود روز در طلبش
کلاغ ،خال سیاهی درست روی لبش
(درخت)
اگر چه کم به نظر می رسید برکت داشت
نزول برف چو آشی که نذر کردی بود
(السلام علیک ایها...)
و باز هم مثالی از شعرهای غیر کلاسیک این مجموعه که تشبیه مرکب بدیعی آفریده است:
خارج شد از مسیر خود
رودی که از سیاهی آن دره می گذشت
چون رشته ای ضخیم که پس می زند
سوراخ ریز سوزنی،آن را
(سه چار سنگ جلوتر)
* ترکیب سازی :از ویژگی های هر شاعردر خور تامل ترکیب سازی های بکری است که به دنیای زبان می افزایدو در مجموعه ی حاضر از این بدایع کم دیده نمی شود:
به من به خود به گذشته نگاه می کوبید
تنش به هاون لذت گناه می کوبید
(غمی دو مجهولی)
به سوزن مژه ات سینه ی مرا بشکاف
اگر به قدر یک آتشفشان گدازه نداشت
(طاقت تشییع)
بانوی بادنی لبک بومی مرا
ازهوش می برد
(شبان غریب)
و ازاین دست اند:خیمه نیایش ،تنهایی در بست،گلهای پینه،کاسه ی افق،نت فریاد و...
*استعاره ها:
میان سینه اش انگار کفتری زخمی
نفس زنان سر خود را به چاه می کوبید
(غمی دو مجهولی)
هفتاد ودو رود رو به دریا می رفت
(رباعی ها)
* استفاده ازواژه های امروزی:
همان دو ماهی دنبال یکدگر ،من و تو
درآکواریومی آجری در این دیوار
(آکواریوم آجری)
آلوده ی صدسال به این سال شدیم
معتاد به بوی کارت پستال شدیم
(رباعی)
واز این جمله اند :سه فاز ،چراغ خطر،مثلث، اضلاع، دفتر نقاشی،تشنج، و.....
البته گاهی این واژه های جدید درکنار تعبیرات کهن بکار رفته است که از جذابیت آ ن می کاهد.
گرفته ای ومن از تو گرفته تر اما
که گفته است که از هم دچار لک شده ایم
(درد مشترک)
که دراینجا "که گفته است" مناسب از این دست غزلها نیست با توجه به واژه های "لک" و "گرفته"
*بکار گیری زبان عامیانه :
آشنایی و علاقه مندی شاعر به استاد شهریار نتیجه ای جز این نمی تواند داشته باشد
که به نحو احسن اززبان مردم کوچه استفاده کند
("البته نکته ی اخیر رابه خاطر آشنایی ام با شاعر این مجموعه سوِِِِِءاستفاده کردم!!")
*از بس که به سینه می زند سنگ تورا...
*تنها به تو گرم بود پشتش وقتی...
*می شد آسان به آب و آتش زد...
*مگر درخت که دیوار، پوستش را کند...
*از غربت و مه گرفتگی، دید نداشت...
*چراغهای خطر، نا نداشت سرخ شود...
....*دست از پا دراز تر برگشت
*شیرین کاری در قافیه ها:
قافیه سازی " اعتراض " با مجاز ،نماز،چاره ساز و...
ونیز" شیطنت "را با روشنت،دامنت و...
مجموعه ی عوامل یاد شده زبانی روان و یکدست به اثر بخشیده است
*علاقه ی شاعر به دو وزن (مضارع ومجتث)باعث شده ست تنوع چندانی در وزن دیده نشود اگرچه ویژگی خود این وزن ها (آهنگ مواج درونی شان)خوانش غزلها رازیبا کرده است. اما با توجه به نام مجموعه واصرار شاعر دراعتراضی بودن درونمایه ی آن ،انتخاب وزن های دیگر بعضی از شعرهارا زیباتر می کرد .همچنین بازهم به همان دلیل انتخاب وزن باید موسیقی ابیات بیشتر از این حس می شد که این مجموعه اتفاق افتاده است. گاهی حتی چینش کلماتی که هجای کشیده دارند پشت سر هم ، چنان است که خوانش شعر را دچار مشکل می سازد:
با پای لنگ و شاخ شکسته گوزن ها
آغوش باز کن که می آیند دیدنت
(ظهر مضاعف)
من مگر چه دارم چشم چشم ابرو
یک دو مشت بادام یک دو مشت گردو
(چشم چشم ابرو)
*غزلهای مذهبی شاعر هم از شاخصه ی خاصی برخوردارند. شاعر در این غزلهااحساس ولحظه های زمینی خود را باآسمانی ترین هایی که در بیشتر شعر های شاعران ممکن است دست نیافتنی باشند ،به راحتی وزیبایی تقسیم می کند
.
که طرح صورت برفیش رو به زردی بود
(السلام علیک ایها...)
آه ای کویر سوخته !ظهر مضاعف !آه
طاقت نداشتند ببینند با منت
(ظهر مضاعف)
چشمگیر بودن غزلهای این مجموعه باعث می شودتا شعرهای غیر کلاسیک به آن اندازه جلوه گری نداشته باشند. با این همه در همین آثار نیز می توان شعر هایی مانند سلوک ،زمستان،باشد برای بعد،عصر گچ،سه چار سنگ جلوتر ومهمتر از همه شبان غریب را دید که هریک نشان از هنر نمایی های شاعر این مجموعه را در خود دارند.
با این امید که هرچه زودتر مجموعه ی سوم شاعر را شاهد باشیم
یکی از غزلهای مجموعه ی (وقتی غزل به منزله ی اعتراض نیست)را می خوانیم.
بدون تو کی ام از هرچه نیست هم کمتر
ای از هرآنچه خدا وعده داده محکم تر
از ابتدا به هوای هم آفریده شدیم
شبیه آدم و حوا،نه بلکه باهم تر
برای هرچه از این بعد من، تو، تنها تو
از احتیاج گیاهان به خاک مبرم تر
درست حدس زدی در سرم چه می گذرد
به نام تو غزلی از سکوت مبهم تر
برقص با کلمات آنچنان به آرامی
که از سقوط پر آرام تر ،ملایم تر
ببخش دستم اگر لرزه گیر شانه ی توست
ای از تشنج آتشفشان مصمم تر
به هم بریز و بپاش از هم و دوباره بساز
مرا چو خویش نه ابلیس تر نه آدم تر
