سلام بر نی ومی و سلام بر نیشابور
انگار باید این اتفاق می افتاد چون اصلا قرار نبود مسیر بر گشت ما از مشهد
به نیشابور برسه.اما این از اون پیشنهادهای ناب در هر قرن یک بار بهمن بود
که بی مقدمه پرسید حاضری بر گشت ما از راه شمال نباشه تا یک سری به
نیشابور بزنیم؟هم خیام و عطاررو زیارت کنیم وهم خدابخش صفادل،علیرضا
بدیع،ابراهیم لگزیان و............
شماهم که انتظار ندارید من ـ با اینکه بهمن با مسیر کویری اشنا نبود ـ از این
پیشنهاد خوب بگذرم؟
این بود که بعد از دومین بارکه برای عرض ادب به صحن وسرای دوست
رسیدیم دلتنگیهایمان را جا گذاشتیم و راهی شدیم.
دو ساعت بعدابتدای شهر نیشابور بودیم.بهمن به بدیع زنگ زد وپرسید:
علیرضا کجایی؟علیرضا گفت :جات خالی بهمن جان!
با دوستان شاعرمهمان از تربت حیدریه درباغ خیام نشسته ایم؛ اگه بدونی
چه صفایی داره!
بهمن هم بی مقدمه گفت :آدرس بده که اومدیم.
یک ربع بعد، ما بودیم ویک دنیا مهربانی دوستانی مثل گل ، باشعرهایی
لطیف تر ازگلبرگ.کلی حظ بردیم. جایتان سبز.
بعدحسن موسوی اومد تاهمگی به باغ عطار بریم
.شمارو به خدااگه تاحالا نرفتید شده بنزین آزاد بخرید(مثل خودمون) اما از این
سفر نگذرید. باور کردنی نیست تو دل کویر
باغی به خرمی روح خیام وعطار ببینید.
خلاصه ،شام رومهمون صفای دل استاد صفادل بودیم .استاد، شب قبل، از
زیارت خانه ی خدابرگشته بودند
تا نیمه های شب شعر شنیدیم (وبرای اینکه تکراری نباشه ،می گم کیف
کردیم)
صبح فردا هم مجبور شدیم محبتهای ابراهیم لگزیان رو بی جواب بذاریم
وازجاده ی کناره (که نیشابورروبه قوچان می رسوند)
وارد جاده ی شمال بشیم.توی همین جاده بود که روستای کلیدر رو کشف
کردیم جایی که مارال ر و می دیدی که سوار اسبش داره می تازه و
گل محمد خیره به دوردستها مونده.حتی سلوچ رو هم آروم وبی صدا
می دیدی که داره توی غبار گم می شه.
در راه برگشت کتاب استاد صفادل رو می خوندم که اتفاقا تازه چاپ شده
بودوما داغ داغ تحویل گرفتیم.
یه غزل از کتا ب رو انتخاب کردم (از مجموعه ی آبی های لال)استاد صفادل.
در ضمن بهار اندام اسم وبلاگ علیرضا بدیع که از پیوندهای ماست
دوستانی که با کارهاش آشنا نیستند اگر سری بزنندحتما لذت خواهند برد.
بیشترشاعرای نیشابو ر در وبلاگ بدیع معرفی شدن.
واما غزل...
*
ادا در نیاوریداسمی از آسمان وکبوتر نیاورید
وقتی بهار مرده ادا درنیاورید
ابلیس درنگاه شماشعله می کشد
خود رابه شکل آدمیان درنیاورید
این جا به کارخیرشمااحتیاج نیست
لطفا برای مردم ما شرنیاورید
دیگربه چشم طایفه ی ماحنایتان
بی رنگ وخاصیت شده بهترنیاورید
ماراهزارباربه مسلخ کشانده اید
پیغام های دلهره آور نیاورید
پا از گلیم خویش فراتر گذاشتید
جای کلاه این همه، هی سر نیاورید
شبهای بیشمار گذشتند وهمچنان
دنبال آن شبیم که سر بر نیاورید
( خدابخش صفادل)
................................................
وچند کار به مناسبت هفته ی دفاع مقدس
(۱)
جنگ
شاید گرگ بود
که دیگر نیامدی
اما
قرآن کوچکی از تو
و عکسی از امام
چشمهای پدر را
روشن کرد.
(2)
به تماشای جهان آمدی
تو
که از مال دنیا
سجاده ای با تو بود و
قرآنی
من
درحیرتت
که آنهمه گل
از کجا
دراطراف سنگرت
سبز می شود
(3)
با دلی شکسته
دستی نیست
تاپله های اداره را
طی کنی
اما بهشت
هنوز
درچشمهای توست
وخدا
تبسم لبهایت
زخمهایت را
چون تسبیح
می گردانی
به نیت زهرا(س)
وچشم به راه جمعه ای تازه
میمانی.
(بهمن)
............................................................
..................................................................
