روزگارا! كار ما را سخت مشكل مي كني
آنچه ما را هست توي كله باطل مي كني
چون عروسي مي كني خود را نمايان ابتدا
تا كه ما را كم كمك از خويش غافل مي كني
يك دو روزي از عسل شيرين نگشته اين دهان
فوري اندر كام ما زهر هلاهل مي كني
سهم هر كس را بطور واقعي كي مي دهي؟
گرچه در ظاهر خودت را شكل عادل مي كني
نيم بسمل مي گذاري آدم با فضل را
عيش را بر آدم بي عرضه كامل مي كني
گشته اند از لطف تو ديوانگان هر جا ولو
عاقلان بيشماري در سلاسل مي كني
تا مگر فرصت بيابد حقه باز پركلك
آب را از ابتداي چشمه اش گل مي كني
روز و شب از نرخ بالا در شكايت مردمان
آخر از آزار خلق آيا چه حاصل مي كني
تا كه مي خواهد كمي ارزان شود جنس گران
بين مردم شايعات تازه اي ول مي كني
بين ما و اسكناس سبز ديواري بلند
مثل ديوار بلند چين تو حايل مي كني
قول هاي عده اي آدم حسابي را چرا
اندكي تا قسمتی هم شأن پشكل مي كني
رسم ديرين تو كي از ياد ما خواهد رود
هر كه را باشد هنر خون بيش در دل مي كني
( بهمن)
............................................................
حرم
در من حرم به حرمت چشمت طلای ناب
در امن تو تمام کبوتر به پیچ وتاب
در من همیشه حسرت بوسیدن ضریح
درهای بسته می دهد آیا به من جواب؟
هر لحظه بامن است " صدایم نمیکند"؟
من عشق می کنم به همین شور و التهاب
می آید و عجیب مرا مست میکند
از سنگ های صحن تو بوی خوش گلاب
این گنبد طلا که دلم پایبند اوست
از چشم های عالم و آدم گرفته خواب
درگوشه گوشه ی حرمت جار می زند
دستان خسته ای که نگردیده انتخاب
ازمن نخواه پنجره ات را رها کنم
تاآنکه بشنوم شدم اینبار مستجاب
(ندا)
.........................................................
بارانه http://baraneh81.blogfa.com/
........................................................