"بي گناهتر"
مثل توام ولي به خدا بي گناه تر
با اينهمه دچار سرشتي تباه تر
مثل مني مذاب وكمي بعد سرد سرد
اين هم نشان حادثه هايي سياه تر
از فاصله چطورنگوييم گرچه هست ،
اين فاصله زچيدن گندم ،گناه تر !
تا كي من وتوپشت به خورشيدمي كنيم
تاكي شويم پيش همه روسياه تر؟
امانه،اين نهايت مانيست شك نكن-
اين راكه هست يك نفرازماه،ماه تر
يك شب نگاهمان كندوبعدناگهان
بردردهاي ماشود از ما گواه تر
يا اينكه راهمان بدهد زير چتر خود
وقتي نبيند از من وتو بي پناه تر
وقتي تمام فاصله ها آب شد،شود
وضع من وتو هم پس از آن روبراه تر!
(ندا)
.....................................................
" اندوه"
يك روز مي گذشت كه به خانه ي همسر آمده بود.
روي تكه اي حصير،دستانش خسته از گردش دستاس.غباري از اندوه دوري پدر بر جانش،
كه امروزش نديده بود.اما مادر به دیدارش آمده بوداز سايه ي طوبي،
مثل هر مادري كه به رسم،به ديدار دختر نو عروسش مي آيدتامهياي زندگي اش سازد.
روياها چه شيرينندوچه كوتاه!
دستاس را به حركت در آورد.اگر شويش نرفته بود تا عطش نخلهارا بنشاند،
تاول دستانش مجالي براي آرامش مي يافت.
عطر فرشته وقرآن،ناگهان فضاي خانه را آكند.كسي به كوبه ي در مي زد.
با كاسه اي از شير.
(بهمن)